فاطمه علیزادهآشپزی، آموزش، زندگی بهتر

سبد خرید

سبد خرید شما خالی است

یک مهارت تازه به روزهایت اضافه کن.

نوش؛ شبی از ایران در قلب ایتالیا

فاطمه علیزاده 6 دقیقه مطالعه
نوش؛ شبی از ایران در قلب ایتالیا
سفر من به ایتالیا فقط یک سفر نبود؛ فرصتی بود برای بردن بخشی از ایران به جایی دور از خانه، برای آن‌که آدم‌هایی که شاید هیچ‌وقت به ایران سفر نکرده‌اند، بتوانند ایران را از راه دیگری تجربه کنند؛ از راه عطر زعفران، طعم گردو و رب انار، گرمای چای و قصه‌ای که پشت هر غذای ایرانی پنهان است. ایده‌ی برگزاری شامی با عنوان «نوش» در شهر ورونا، از همین دغدغه شخصی شکل گرفت؛ دغدغه‌ای که مدت‌ها با خودم داشتم: چرا غذاهای ایرانی را به غیرایرانی‌ها معرفی نکنم؟ چرا اجازه ندهم کسانی که ایران را فقط از طریق تصویر، خبر یا شنیده‌ها می‌شناسند، یک شب پشت یک میز بنشینند و بخشی از فرهنگ ایران را با تمام حواسشان تجربه کنند؟ این شام در رستوران متزانتی، در مرکز شهر ورونا برگزار شد؛ شبی همراه با موسیقی ایتالیایی، غذاهای ایرانی و مهمان‌هایی که بیشترشان دوستان ایتالیایی و توریست‌های آمریکایی بودند. نکته جالب این بود که این مهمان‌ها بلیت شام را از طریق فیسبوک خریداری کرده بودند. یعنی آمده بودند چون کنجکاو بودند؛ کنجکاو بودند بدانند غذایی که شاید تا آن شب هرگز نچشیده‌اند، چه طعمی دارد. من دو سه روز پیش از برگزاری برنامه وارد آشپزخانه رستوران شدم. آشپزی در یک آشپزخانه ناآشنا، با مواد اولیه و امکاناتی که همه دقیقاً شبیه آشپزخانه خانه یا کارگاه خودم نبود، خودش تجربه‌ای متفاوت بود. در این مسیر، شف سریلانکایی رستوران کمک بسیار بزرگی برای من بود. با همراهی او قدم‌به‌قدم پیش رفتیم؛ آماده‌سازی‌ها، پخت‌ها، هماهنگی‌های آشپزخانه و تلاش برای اینکه در نهایت، غذایی روی میز قرار بگیرد که تا حد ممکن به همان چیزی نزدیک باشد که در ذهن و ذائقه من از غذای ایرانی وجود دارد. از قبل یک منوی کامل طراحی کرده بودیم؛ منویی که قرار بود مهمان‌ها را آرام‌آرام با طعم‌های مختلف ایران آشنا کند. برای شروع، زیتون پرورده و بورانی اسفناج روی میز آمدند؛ دو پیش‌غذا با طعم‌هایی متفاوت از آنچه مهمانان احتمالاً پیش از آن تجربه کرده بودند. بعد نوبت به کشک بادمجان رسید؛ غذایی که برای من فقط یک پیش‌غذا نیست، بلکه یکی از دوست‌داشتنی‌ترین روایت‌های آشپزی ایرانی است. ترکیب بادمجان، کشک، نعناع داغ، پیاز داغ و سیر، برای مهمانان ایتالیایی تجربه‌ای کاملاً تازه بود. بشقاب دوم، لوبیاپلو همراه با سالاد شیرازی بود؛ غذایی رنگارنگ و معطر که برنج ایرانی را به شکلی متفاوت از تصور رایج درباره برنج نشان می‌داد. و بعد، یکی از بخش‌های اصلی و ویژه شام: فسنجان با گوشت قلقلی سرخ‌شده، همراه با ته‌چین ساده و سبزی خوردن. ترکیب گردو و رب انار، با آن طعم ملس و عمیق، برای مهمانان یکی از شگفت‌انگیزترین بخش‌های شام بود. برای بسیاری از آنها، این نخستین بار بود که می‌چشیدند یک غذای ایرانی می‌تواند هم‌زمان چنین طعم غنی، ترش، شیرین و پیچیده‌ای داشته باشد.   برای دسر، شله‌زرد داشتیم؛ چیزی شبیه یک رایس پودینگ زعفرانی، اما با هویت و داستانی کاملاً ایرانی. رنگ طلایی زعفران و عطر آن، پیش از آنکه مهمان اولین قاشق را بچشد، توجه‌ها را جلب می‌کرد. و در پایان، چای لاهیجان با هل، در کنار باقلوا قزوینی دست‌ساز قرار گرفت؛ باقلوایی که برای من فقط یک شیرینی نبود. آن را به شکل نمادین با رنگ‌ها و فرم‌هایی مرتبط با پرچم ایران آماده کرده بودم؛ ترکیبی از طعم، ظرافت و هنر ایرانی. در کنار آن، پسته‌های شیرین‌شده در عسل و پودر پسته قرار داشتند؛ پایانی کوچک اما شیرین برای شبی که قرار بود بیشتر از یک شام باشد. دوره آموزشی باقلوای قزوینی یا باقلوای پرچمی را ببینید. برای سرو دسرها نیز از سینی‌های مسی و پیاله‌های کوچک دست‌ساز استفاده کردیم. این ظروف را استاد باباوند در استان مازندران برای ما ساخته بودند. برای من حضور این ظروف در آن شب اهمیت زیادی داشت؛ چون می‌خواستم حتی ظرفی که غذا در آن سرو می‌شود نیز بخشی از داستان ایران باشد. قرار نبود فقط غذا را از ایران به ایتالیا ببرم؛ می‌خواستم بخشی از هنر و دست‌ساخته‌های ایرانی هم همراه آن سفر کند. حتی بسیاری از مواد اولیه اصلی را نیز از ایران با خودم برده بودم. کشک، گردوی تویسرکان، پیاز سرخ‌شده، خلال پسته و بادام، زعفران و رب انار در چمدان من از ایران تا ایتالیا سفر کرده بودند. شاید برای کسی که بیرون از این ماجرا ایستاده باشد، این جزئیات کمی عجیب به نظر برسد؛ اما برای من مهم بود که طعم‌هایی که قرار است معرف ایران باشند، تا حد ممکن از همان مواد اولیه‌ای بیایند که خودم به آنها اعتماد دارم و با آنها آشپزی کرده‌ام. و در آخر کار یک سفره قلمکار اصفهان هم برای هرکدام از مهمانها به عنوان هدیه و گیفت در نظر گرفته بودم که از هدیه گرفتن آن بسیار خوشحال شدند. واکنش مهمانان، یکی از زیباترین بخش‌های این تجربه بود. ایتالیایی‌ها با غذا غریبه نیستند؛ آنها خودشان صاحب یکی از شناخته‌شده‌ترین فرهنگ‌های غذایی جهان هستند. به همین دلیل، برای من جذاب بود که ببینم وقتی با طعم‌های ایرانی روبه‌رو می‌شوند چه واکنشی نشان می‌دهند. بعضی طعم‌ها برایشان کاملاً تازه بود. درباره کشک سؤال می‌کردند؛ درباره اینکه چطور گردو و رب انار می‌توانند چنین طعم عمیقی بسازند کنجکاو بودند؛ درباره زعفران، هل، نعناع داغ و ترکیب شیرینی و ترشی در غذاهای ایرانی حرف می‌زدند. بعضی‌ها بعد از چشیدن یک غذا، دوباره سراغ همان بشقاب می‌رفتند تا طعمش را بهتر درک کنند. آن شب برای من یک اتفاق مهم افتاد: فهمیدم غذا چقدر می‌تواند بدون نیاز به ترجمه، درباره یک فرهنگ صحبت کند. لازم نبود برای مهمان‌ها توضیح طولانی بدهم که ایران فقط آن چیزی نیست که شاید در اخبار یا تصاویر دیده‌اند. کافی بود یک قاشق فسنجان بچشند، عطر زعفران را حس کنند، چای لاهیجان بنوشند یا یک تکه باقلوای قزوینی را امتحان کنند. پشت هر کدام از این طعم‌ها، بخشی از تاریخ، جغرافیا، خانواده و خاطرات مردم ایران وجود داشت. «نوش» برای من یک شام در ورونا بود، اما در حقیقت تلاشی کوچک برای ساختن یک پل بود؛ پلی میان ایران و آدم‌هایی که شاید تا آن شب هیچ ارتباط مستقیمی با فرهنگ غذایی ایران نداشتند. و شاید زیباترین قسمت داستان این بود که این برنامه با هیچ حمایت دولتی یا حتی غیردولتی برگزار نشد. هیچ سازمان یا نهادی پشت این ایونت نبود. تمام این مسیر از یک دغدغه شخصی شروع شد؛ از باور من به اینکه غذاهای ایرانی ظرفیت بسیار زیادی برای شناخته‌شدن و دوست داشته‌شدن در جهان دارند. من فقط می‌خواستم یک شب، در قلب ورونا، مردم ایران را نه از پشت یک صفحه نمایش، بلکه از پشت یک میز شام معرفی کنم. و جا دارد که بگویم اجرای این ایده، بدون همراهی دوست عزیزم زهرا سرتیپی هرگز امکان پذیر نبود. آن شب، وقتی مهمانان ایتالیایی و توریست‌های آمریکایی دور میز نشستند، موسیقی ایتالیایی در فضا جریان داشت و عطر زعفران و رب انار در آشپزخانه می‌پیچید، برای لحظه‌ای احساس کردم بخشی از ایران را با خودم به ایتالیا برده‌ام؛ بخشی کوچک، اما واقعی و زنده. این همان چیزی بود که «نوش» برای من معنا می‌کرد: یک شب، یک میز، چند غذای ایرانی و فرصتی برای اینکه ایران را با طعمش به دیگران معرفی کنم.
بازگشت به همهٔ مطالب